شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 37
شرح حكمة الاشراق
شناختهترين چيز است ، ونيز مبتنى است بر دانش فطرى نفساني در رابطه با آگاهى « من برتر » يا « أنانيّت متعاليه » . واين يكى از أركان فلسفهء اشراق است : شناخت نه از قول مؤلّف وقالب ريزى شده ، يعنى حدّ ، بلكه از درون بر مىخيزد ودر تناسب با مدارج نفساني موضوع مدرك در عزيمت به سوى طريقتى برتر همواره تكامل مىيابد . نور موجود در شئ ، چنان كه گفتيم ، بلا واسطه مشاهده مىشود ، واين مبناى أصل تعريف وشناخت شئ در فلسفهء اشراق است . ومثلا ، همان گونه كه « ظهور » در « پديدارشناسى متعاليهء » هوسرل رابطهء شناخت را معين مىكند ، « نور » در فلسفهء اشراق پايهء اصلى شناخت است . چنان كه قبلا ذكر شد ، شناخت در نظام فلسفهء اشراق بواسطهء « اضافهء اشراقي » بين موضوع مدرك وشئ قابل شناخت ، يا شئ مدرك ، انجام مىگيرد . بنا بر اين ، تعريف شئ در حكمت اشراق يعنى مشاهدهء چه چيزى آن از جانب نفسي كه توانايى مشاهده ومكاشفه يافته باشد . زيرا چگونه مىتوان حقيقت والاي نامتناهى را از طريق صرف شمارش اجزائش دانست ؟ أصلا چنين چيزى غير ممكن است . مىبايد هستى را چنان كه هست دريافت ، يعنى « مشاهده » كرد . مشاهدهء اشراقي بعد زماني ندارد ودر يك آن وبلا واسطه صورت مىگيرد . در اينجا متذكر مىبايد شد كه اشراق استدلال را نفى نمىكند ، مسئلهء فلسفي مورد بحث در اينجا چگونگى درك وبه دست آوردن نخستين مبناى شناخت است ، يعنى تعريف اوليّهء آن ( مانند اكتساب أمور بديهي منطقگرايان ) . مشاهده وشناخت اشراقي در نخستين مرحله شهودي است و « علم حضوري » ناميده مىشود . سپس اشراق از استدلال استفاده مىكند وروش برهان را به كار مىبرد وآن شناخت اوليهء اشراقي را تحليل مىكند وآن را در نظامى ساخته شده وسازگار بيان مىكند . اما در أصل ودر أول قدم ، شناخت اشراقي حملى نيست ، يعنى به اين صورت نيست كه بگوييم « آ ، ج است » ، وهر « ج ، ب » ، پس « آ ، ب است » ، بلكه شناخت « آ » برابر است با خود هستى آن ، ونه امرى مضاف بر آن . در تناسب با آنچه تا كنون بيان كرديم وبراي اينكه به رابطهء اشراق و